شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
16
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
الاحداق لا بالحبر على الاوراق * 65 به مسامع افاضل آفاق رسانى . صرير كلك تو در كشف معضلات سخن * چنان كه نغمه داود در اداى زبور جواهرى كه بيفتد ز ساعد قلمت * برند دست به دستش براى گردن حور بنابراين مقدمات ، امتثال فرمان مطاع عقل كه در مدرسهء اوّل ما خلقه اللّه العقل * 66 ، علوم اوايل و اواخر را تعليق كرده است و معلومات ظواهر و بواطن را در حيز تحقيق آورده ؛ از واجبات شناخت ؛ لابد كمر انقياد او را در اسعاف * 67 اين ملتمس بستن ، از قبيل مفترضات * 68 شمرد . عقل ، نيكو مذكّريست تو را * هرچه گويد به گوش دل بنيوش اگرت خواجگى همىبايد * بنده عقل باش « 1 » و حلقه به گوش تا بواعث رغبت در كار آمد و دواعى همم با مساعى قلم دست درهم داد و غوّاصوار از درياى فكرت ، درهاى شبافروز برآورد و از كان « 2 » قريحت ، جواهر قيمتى در سلك انتظام كشيد و نقود الفاظ را [ بر « 3 » مثال صرافان ] بر نطع خاطر سره كرد و زرهاى « 4 » معانى را « 5 » در دار الضرب ضمير به سكه رسانيد و هردرّ و مرجان كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَ الْمَرْجانُ * 69 كه ثمن ثمن هريك دو مرجان است ؛ * 70 از درج حافظه در دامن جان ريخت و « 6 » برهان انّ من البيان لسحرا * 71 ، حجاب ريب و شبهه از پيش بصر ارباب بصيرت برداشت ، فبعد هذه المدّة و تراخى العدّة * 72 ، چون گل اين بوستان نقاب غنچه مسوده بگشاد و عروس سخن از خدر فكر بر منصه قرطاس * 73 كرشمه جلوهگرى اساس نهاد و طفل مقال به حد بلوغ و درجهء « 7 » رجال رسيد . با خرد كوست كدخداى جهان * گفتم اى عمدهء بقاى جهان هركار كه اساس آن بر عقل نهند ، هرگز منهدم نشود و [ اساس « 8 » ] هر قاعده كه استاد خرد
--> ( 1 ) - ب و ج : - واو . ( 2 ) - ج : اركان ( 3 ) - اساس : ندارد ( 4 ) - ج : درهاى ( 5 ) - اساس : - را . ( 6 ) - ب و ج : به برهان ( 7 ) - ب : درجه كمال . ج حد كمال . ( 8 ) - اساس : ندارد